سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

پانزده دستورالعمل برای بهترین زندگی

گل مامان این نوشته‌ها امروز به دستم رسید و خیلی دلم رو روشن کرد . اینا رو اینجا برات نوشتم ، شاید یک روزی به دردت بخورن و  دلت رو روشن کنن   استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات و در جلسات خصوصی خودشان، برای زندگی مومنانه ۱۵ دستورالعمل را ذکر می‌کند که به ترتیب در ذیل آورده شده است: ۱. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است. ۲.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را س...
27 مرداد 1392

کارگاه مادر و کودک جلسه چهارم

گل پسرم دیروز چهارمین جلسه کارگاه مادر و کودک بود . شما اولش یک خرده هایی خوش‌اخلاق نبودی مثل همیشه... اما بعدش مثل همیشه شادالو بودی و شیطونی کردی دیروزم اول شعر سلاام و به فارسی و انگلیسی خوندیم کمی توپ بازی کردیم . بازی اصلیمون آرد بازی بود که البته شما خیلی ننشستی و در حال شیطونی بودی و کمی هم با تیدا خانوم بازی کردی و بعد از اونم خوراکی خوردی و بعدشم شعر و رقصو آواز بود و بعد هم خدا حافظی. راستی برات cd شعرای کلاست و خریدم که کلی دوست داری و تو خونه هم با هم گوش می‌دیم و می‌رقصیم.   راستی دیروز اولین نقاشیت رو با آرد کشید. که برات برای یادگاری نگه داشتم عشقم:)
27 مرداد 1392

شعری که خودم برایت گفتم

امروز همینطوری که زمزمه کردم یک شعر برات گفتم . این شعر دعاها و آرزوهایم برای تو فرزند عزیز تر از جونم بود . همه چیزایی که یک مادر می‌تونه برای خوشبختی فرزندش بگه. گفتم همین امروز برات اینجا ثبتش کنم.  این و بدون که همیشه دوستت دارم . همیشه همیشه همیشه     آرزویم این است که تو خوش باشی و شاد سالم و پر قدرت و پرآورازه و نام مامان موژان بیست و  هفتم مرداد هزار و سیصد و نود و دو امروز یک سال و دو ماه و بیست و هشت روز سن داری و این و بدون که تا آخرین لحظه‌های زندگیم عاشقتم و همیشه همیشه پشتتم گلم خدا همیشه محافظت باشه و همیشه قلبت مهربون و آروم و شاد باشه عزیز تر از جونم ...
27 مرداد 1392

نی نی های منتخب نی نی سایت

دیروز و امروز عکس شما گل پسر خوشتیپم تو نی نی های منتخب نی نی سایت بود عسلک من :) بوووس بهت اینقدر که این دو روز شما آقا بودی و توی صندلی ماشینت تا خونه نشستی بدون ناراحتی کردن و  شیر خواستن:) من خیلی امروز خوشحال شدم که برای اولین بار که مامان داشت رانندگی می‌کرد شما ناراحتی نکردی اصلا و تا خونه مامی و باباشی آروم تو صندلیت نشستی. آخه این چند وقت من باید تنهایی بدون بابایی شمارو ببرم و بیارم چون بابایی کاراشو باید توی خونه انجام بده و برای همین سختمه اگه شما ناراحتی کنی و هی شیر بخوای . آخه مامان نمی‌تونه موقع رانندگی به شما شیر بده گلم. اما این دوروزه خدارو شکر که خیلی کمک می‌کنی عسلم. برای همینم عکس خ...
15 مرداد 1392

عکسای آتلیه

    گل مامان اینا عکسای آتلیه برای تولد یک سالگیت بود که در 19 اردیبهشت 1392 انداختیم :) این روز تازه یاد گرفته بودی راه بری و همش به سمت خانم عکاس می‌یومدی . اینجا هنوز یک سالت نشده بود و تغریبا 11 ماه و نیمت بود. گفتم برای یادگاری عکساتو اینجا بزارم:) ...
13 مرداد 1392

افطار و کوهنوردان

  سلاام گلم روز 5شنبه 10 مرداد 92 . مثل سالهای گذشته با همه همنوردای قدیمی برای افطار قرار گذاشتیم. و سر اذان مغرب کافه جوزک دارآباد بودیم. مامان جون من از سن 17 سالگی با این گروه کوهنوردی می کردم. ازشون کلی خاطره دارم و خیلی دوستشون دارم. مربی کوهنوردیم آقای محمودی تا حالا شمارو ندیده بود و همین طور خیلی از کوهنوردای قدیمی. دیدار خوبی بود .شما رو توی کولت بردیم توی راه کلی کوهنوردا ابراز احساسات برات کردند و بهت گفتن کوهنورد کوچولو. راه رفتن من توی کوله بردمت و راه برگشت و بابایی. خلاصه که کلی دیدار این دوستان قدیمی خوب بود و قرار شد که ما هم بیشتر کوه بریم. راستی این اولین بار بود که بردیمت دارآباد. من از این کوه خاطات خیلی زیادی با...
12 مرداد 1392

زیر گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود

  زیر گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود روزگار روبه راه بود ... هیچ چیز نه سفید و نه سیاه بود با وجود این مثل اینکه چیزی اشتباه بود زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره مانده بود واژه ای نبود و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد توی گوش من یواش گفت تو دعای کوچک منی بعد هم مرا مستجاب کرد پرده ها کنار رفت خود به خود با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد سالهاست اسم بازی من و خدا زندگی ست هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما عجیب نیست بازی ای که ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت با خدا طرف شدن کار مشکلی ست زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی ست... عرفان نظر آهاری See More     ...
12 مرداد 1392

قسمتی از یک کتاب

  من زیاد زندگی نکرده ام. فقط دوران کودکی را گذرانده ام. ولی شاهدی هستم که ثابت می کند یک زندگی کوتاه و کودکانه می تواند پر از ماجراهای مهم باشد. تازه بدون احتساب مهمترین مزیتش: هنوز قادرم همه چیز را به یاد بیاورم. وقتی به زندگی ام فکر می کنم، می بینم سر جمع از تمام طول سلطنت لویی چهاردهم و تمام جنگ های ناپلئون خیلی جالب تر است. من یک تخمک بودم، یک ماهی، یک جنین، یک نوزاد، کودکی که یاد می گیرد ببیند، حرف بزند، راه برود، بخواند و به مدرسه برود، یاد می گیرد شنا کند و دوچرخه سواری کند، من دختر بچه بودم و یک روز جادوگر شدم... دست از تغییر شکل دادن برنداشتم. دندان هایم در آمدند، افتادند، دوباره درآمدند، استخوان هایم قد کشیدند، مو ساختم، ...
12 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد